أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
28
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و يك بار باد صبا ، و يك بار باد دبور ؛ آنگه بيان غرض كرد و گفت : اين را براى آن كرديم تا انديشه كنند و استدلال سازند برسعت « 1 » مقدورات ما ، و تا معلوم شود ايشان را كه اين همه از ماست و به اختيار ما ؛ و نسبت نكنند اين بارانها را با غير ما چنان كه عرب آن را « 2 » نسبت با أنواء كردندى و گفتندى : مطرنا بنوء العقرب و بنوء السّرطان او الحوت ، ازين برجها كه آن را بروج آبى خوانند [ فابى اكثر النّاس الّا كفورا ] بيشترين مردمان ابا كردند الّا كفران نعمت را ، و آنگه گفتند : مطرنا بنوء كذا ، باران را و رحمت خداى را با غير او نسبت كردند آنگه گفت : اگر ما خواستيمى در هر شهرى و هر ديهى پيغمبرى فرستاديمى كه مردم را ترسانيدى و بيم كردى چنان كه باران را قسمت كرديم تا به همه شهرى و همه جائى برسد در هر شهرى پيغمبرى فرستاديمى تا بر وى تحمّل أعباء رسالت آسان بودى ؛ اين نكرديم و ترا بپيغمبرى جنّ و انس خاصّ گردانيديم و پيغمبرى بر تو مقصور كرديم و ترا بر ساير انبيا تفضيل داديم ؛ اين تفضيل و تبجيل را بصبر مقابله كن و آنچه كافران ترا به آن دعوت كنند آن را متابعت مكن و فرمان ايشان مبر و با ايشان جهاد كن به قرآن جهاد كردنى بزرگ . و بعضى گفتند كه : مراد آنست كه جهاد كن با ايشان به ترك طاعت ايشان جهادى كه جامع و شامل باشد هر مجاهدهء را . [ و هو الّذى ] اوست آن خدائى كه در آميخت دو دريا را با يكديگر ؛ يكى درياى شور و يكى درياى تلخ ؛ يكى را آب شيرين و خوش و ديگرى را آب تلخ و شور ، و كرد در ميان ايشان برزخى يعنى حايلى و مانعى از قدرت خود كه ايشان را منع كند از امتزاج و اختلاط [ و حجرا محجورا ] و باز داشتنى باز داشتهء را ؛ گفتند سترا ممنوعا يعنى حايلى قوى كه به هيچ وجه اختلاط نباشد آن را ؛ و اين تعبير بر سبيل مجاز است گوئيا هر يكى ازين دو دريا از ديگرى باز داشت ميخواهد و ميگويد : حجرا محجورا ؛ چنان كه دو خصم با يكديگر گويند . [ سوره الفرقان ( 25 ) : آيه 54 ] وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كانَ رَبُّكَ قَدِيراً ( 54 )
--> ( 1 ) - « سعة » بفتحتين بر وزن « دعة » بمعنى وسعت است . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « آب را » .